گاهی دقیقاً میدانیم چه کاری باید انجام دهیم، اما باز هم شروع نمیکنیم. فایل دورهای که خریدهایم باز نمیشود، برنامه ورزشی از شنبهای به شنبه دیگر منتقل میشود و ایدهای که مدتها در ذهنمان بوده، همچنان فقط یک ایده باقی میماند.
شاید بارها به خودتان گفته باشید:
«هنوز آماده نیستم.»
«اول باید همهچیز را کامل یاد بگیرم.»
«وقتی شرایط بهتر شد، شروع میکنم.»
«فعلاً انگیزه کافی ندارم.»
این جملهها در ظاهر منطقی به نظر میرسند، اما گاهی فقط شکل محترمانهتری از به تعویق انداختن هستند. مشکل بسیاری از ما این نیست که هدف نداریم؛ مشکل این است که شروع کردن را بیش از حد پیچیده، بزرگ و ترسناک کردهایم.
در این مقاله با ۷ اشتباه رایج در شروع کردن و اقدام کردن آشنا میشویم؛ اشتباهاتی که ممکن است بدون آنکه متوجه باشیم، ما را از حرکت بازدارند.
۱. منتظر ماندن برای انگیزه
یکی از رایجترین اشتباهات این است که فکر میکنیم ابتدا باید انگیزه داشته باشیم و بعد اقدام کنیم.
به همین دلیل منتظر روزی میمانیم که انرژی زیادی داشته باشیم، ذهنمان آرام باشد، شرایط مناسب شود و با اشتیاق کامل کار را شروع کنیم. اما چنین روزی ممکن است خیلی دیر برسد یا اصلاً نرسد.
انگیزه همیشه قبل از شروع به وجود نمیآید. در بسیاری از مواقع، ابتدا اقدام میکنیم و بعد از دیدن پیشرفت، انگیزه بیشتری میگیریم.

برای مثال، ممکن است قبل از ورزش هیچ اشتیاقی نداشته باشید، اما پس از ده دقیقه تمرین احساس بهتری پیدا کنید. یا شاید شروع نوشتن برایتان سخت باشد، ولی بعد از نوشتن چند خط، ادامه دادن آسانتر شود.
بهجای اینکه بگویید «وقتی انگیزه داشتم شروع میکنم»، بگویید:
«فقط پنج دقیقه انجامش میدهم.»
هدف شما در ابتدای کار نباید انجام کامل آن باشد؛ فقط باید حرکت را آغاز کنید.
۲. بزرگ کردن بیش از حد کار
ذهن ما از کارهای مبهم و بزرگ میترسد.
جملههایی مانند «باید زبان یاد بگیرم»، «باید کسبوکارم را راه بیندازم» یا «باید کتاب بنویسم» آنقدر بزرگ هستند که مغز نمیداند دقیقاً باید از کجا شروع کند.
وقتی قدم اول مشخص نباشد، احتمال اهمالکاری بیشتر میشود.
بهجای اینکه بگویید:
«باید یک مقاله کامل بنویسم.»
آن را به یک اقدام کوچکتر تبدیل کنید:
«فقط عنوان مقاله را مینویسم.»
سپس:
«سه تیتر اصلی را مشخص میکنم.»
بعد:
«مقدمه را در صد کلمه مینویسم.»

وقتی یک کار بزرگ را به چند مرحله کوچک تقسیم میکنید، مقاومت ذهنی کمتر میشود. یک اقدام کوچک ممکن است ساده به نظر برسد، اما همین اقدام نقطه شروع حرکت است.
۳. تلاش برای شروع بینقص
کمالگرایی همیشه به معنای انجام کار باکیفیت نیست. گاهی کمالگرایی باعث میشود اصلاً کاری انجام نشود.
فرد کمالگرا میخواهد از همان ابتدا بهترین نتیجه را بگیرد. اولین ویدئو باید حرفهای باشد، اولین مقاله باید بینقص نوشته شود و اولین محصول باید با نمونههای برندهای بزرگ رقابت کند.
این انتظار غیرواقعی، شروع کردن را سخت میکند.
نسخه اول هر کاری معمولاً کامل نیست. اولین متن شما ممکن است نیاز به ویرایش داشته باشد. اولین ویدئو شاید کیفیت بالایی نداشته باشد و اولین برنامهریزی ممکن است چند بار تغییر کند.
اما کار ناقصی که انجام شده، از کار کاملی که فقط در ذهن مانده ارزشمندتر است.
به خودتان اجازه دهید نسخه اولیه ضعیف باشد. هدف نسخه اول، عالی بودن نیست؛ هدف آن، ایجاد چیزی است که بتوانید بعداً بهترش کنید.
۴. تحقیق و آموزش بیش از حد
یادگیری قبل از شروع لازم است، اما گاهی آموزش دیدن به یک شکل پنهان از فرار تبدیل میشود.
ممکن است دورههای مختلف ببینیم، مقالههای زیادی بخوانیم، ابزارهای مختلف را مقایسه کنیم و ساعتها درباره بهترین روش تحقیق کنیم؛ بدون اینکه هیچ اقدام واقعی انجام دهیم.
این رفتار به ما حس پیشرفت میدهد، اما همیشه پیشرفت واقعی نیست.
فرض کنید قصد دارید تولید محتوا را شروع کنید. شاید دیدن چند آموزش اولیه مفید باشد، اما بعد از مدتی باید اولین محتوا را منتشر کنید. تماشای دوره دهم، لزوماً کیفیت کار شما را بیشتر از تجربه انتشار محتوای اول بالا نمیبرد.
برای جلوگیری از این اشتباه، میان یادگیری و اجرا تعادل ایجاد کنید.
یک قانون ساده میتواند این باشد:
به ازای هر یک ساعت آموزش، حداقل یک اقدام عملی انجام دهید.
چیزی که یاد گرفتهاید باید به تمرین، تولید یا تجربه تبدیل شود؛ در غیر این صورت، فقط اطلاعات بیشتری جمع کردهاید.
۵. مقایسه شروع خود با نتیجه دیگران
یکی دیگر از اشتباهات رایج در اقدام کردن، مقایسه قدم اول خودمان با نتیجه چندساله دیگران است.
شما اولین ویدئوی خود را با ویدئوی فردی مقایسه میکنید که سالها تجربه دارد. کسبوکار تازه خود را با مجموعهای مقایسه میکنید که تیم، سرمایه و مشتریان ثابت دارد. مهارت ابتدایی خود را کنار عملکرد یک متخصص قرار میدهید.
نتیجه این مقایسه معمولاً احساس ناکافی بودن است.
آنچه در ظاهر میبینید، نتیجه نهایی دیگران است؛ نه شکستها، تمرینها و نسخههای ضعیف ابتدای مسیر آنها.
مقایسه مفید زمانی اتفاق میافتد که عملکرد امروز خودتان را با گذشته خودتان بسنجید.
از خودتان بپرسید:
«آیا امروز یک قدم از دیروز جلوتر رفتهام؟»
این سؤال بسیار مفیدتر از این است که بپرسید چرا هنوز به جایگاه فرد دیگری نرسیدهاید.
۶. انتخاب همزمان چند هدف
گاهی مشکل این نیست که کاری را شروع نمیکنیم؛ مشکل این است که میخواهیم چندین کار را همزمان شروع کنیم.
تصمیم میگیریم ورزش کنیم، زبان بخوانیم، کتاب بنویسیم، مهارت جدید یاد بگیریم، کسبوکار راه بیندازیم و سبک زندگی خود را نیز تغییر دهیم.
این حجم از تصمیم، انرژی ذهنی را پراکنده میکند. در نهایت ممکن است هیچکدام بهدرستی انجام نشوند.
تمرکز به معنای کنار گذاشتن همیشگی هدفهای دیگر نیست. یعنی در یک بازه مشخص، یک اولویت اصلی داشته باشید.
از میان هدفهایتان بپرسید:

«کدام کار در حال حاضر بیشترین تأثیر را بر زندگی من دارد؟»
سپس برای چند هفته روی همان هدف تمرکز کنید. وقتی یک مسیر به عادت یا ثبات رسید، میتوانید هدف دیگری را اضافه کنید.
شروع کردن با یک هدف مشخص، بسیار مؤثرتر از آغاز ناقص چند مسیر مختلف است.
۷. نداشتن زمان و اقدام مشخص
گفتن جمله «بعداً انجامش میدهم» برنامه محسوب نمیشود.
وقتی زمان، مکان و اقدام دقیق مشخص نباشد، مغز انجام کار را مدام به آینده منتقل میکند.
برای مثال، جمله زیر مبهم است:
«این هفته ورزش میکنم.»
اما این جمله واضح است:

«شنبه ساعت ۷ عصر، در خانه ۲۰ دقیقه ورزش میکنم.»
یا بهجای اینکه بگویید:
«باید مقالهام را شروع کنم.»
بگویید:
«امشب ساعت ۹، لپتاپ را باز میکنم و مقدمه مقاله را مینویسم.»
هرچه تصمیم شما دقیقتر باشد، احتمال اجرای آن بیشتر میشود.
برای هر هدف سه چیز را مشخص کنید:
- دقیقاً چه کاری انجام میدهم؟
- چه زمانی آن را انجام میدهم؟
- اولین قدم من چیست؟
وقتی پاسخ این سه سؤال روشن باشد، شروع کردن دیگر یک تصمیم مبهم نیست؛ به یک قرار مشخص تبدیل میشود.
چرا با وجود دانستن این نکات باز هم شروع نمیکنیم؟
دانستن همیشه به معنای انجام دادن نیست.
ممکن است تمام روشهای غلبه بر اهمالکاری را بدانیم، اما باز هم اقدام نکنیم. دلیلش این است که ذهن معمولاً به دنبال حفظ امنیت و دوری از ناراحتی است.
شروع یک کار جدید ممکن است با ترس از شکست، قضاوت دیگران، نامشخص بودن نتیجه یا احساس ناتوانی همراه باشد. به همین دلیل، ذهن تلاش میکند با ساختن دلایل منطقی ما را در وضعیت آشنا نگه دارد.
اما اعتمادبهنفس قبل از اقدام ساخته نمیشود. اعتمادبهنفس نتیجه انجام دادن، اشتباه کردن، اصلاح کردن و ادامه دادن است.
برای اینکه احساس آمادگی کنید، لازم نیست منتظر بمانید. باید از یک قدم کوچک شروع کنید تا آمادگی در مسیر ساخته شود.
چگونه همین امروز شروع کنیم؟
برای شروع کردن لازم نیست برنامه زندگی خود را یکباره تغییر دهید. فقط یک کار عقبافتاده را انتخاب کنید و آن را به کوچکترین اقدام ممکن تبدیل کنید.
مثلاً:
- یک صفحه کتاب بخوانید.
- پنج دقیقه ورزش کنید.
- عنوان مقاله را بنویسید.
- یک تماس ضروری بگیرید.
- فایل پروژه را باز کنید.
- اولین ایده محتوا را یادداشت کنید.
سپس زمان مشخصی برای انجام آن تعیین کنید.
نکته مهم این است که اقدام شما باید آنقدر کوچک باشد که نتوانید بهراحتی برای انجام ندادنش بهانه بیاورید.
شروع کوچک نشانه کماهمیت بودن هدف نیست. شروع کوچک، روشی هوشمندانه برای کاهش مقاومت ذهن و ساختن استمرار است.
جمعبندی
بیشتر افراد به دلیل نداشتن توانایی متوقف نمیشوند؛ آنها به دلیل اشتباهاتی مانند منتظر ماندن برای انگیزه، بزرگ کردن کار، کمالگرایی، آموزش بیش از حد، مقایسه خود با دیگران، انتخاب چند هدف و نداشتن برنامه مشخص اقدام نمیکنند.
قرار نیست پیش از شروع، ترس و تردید کاملاً از بین بروند. قرار است با وجود آنها یک قدم کوچک بردارید.

اکنون یک کار را که مدتها به تعویق انداختهاید انتخاب کنید. اولین قدم آن را در کمتر از پنج دقیقه انجام دهید.
نه از شنبه، نه وقتی انگیزه داشتید و نه زمانی که شرایط کامل شد.
همین امروز و با کوچکترین قدم ممکن شروع کنید.